على بن حسين واعظ كاشفى
425
رشحات عين الحيات ( فارسي )
ايستادهام و ازين شاهراه راههاى باريك بهر طرف رفته است « 1 » ، ناگاه ديدم كه خدمت شيخ زين الدين خوافى عليهالرحمه بر سر يك راه ايستادهاند ، مرا گرفتند و گفتند قال النبى صلى الله عليه و سلم ، السماع اهل لاهل الله ، پس اشارت كردند كه « 4 » بيا تا ازين راه ترا بده خود برم و مرا خاطر نمىكشيد كه از آن شاهراه به راه ديگر روم ، ناگاه ديدم كه حضرت سيد قاسم قدس « 2 » سره اسبى « 3 » سفيدسوار از آن شاهراه برآمدند و گفتند اين شاهراه به شهر مىكشد بيا تا ترا به شهر برم ، بعد از آن مرا رديف خود ساختند و به آن شاهراه درآمدند ، بعضى مخاديم مىگفتند كه اشارت به اين معنى است آنچه حضرت سيد « 5 » در بعضى از اشعار معارف شعار خود فرمودهاند كه : « 6 » من ازين شهر كلانم نه از آن ده كه توئى * با همه خلق جهان ، دار و مدارى دارم ذكر « 7 » صحبت حضرت ايشان به خدمت شيخ بهاء الدين عمر قدس الله سره « 8 » : حضرت ايشان مىفرمودند كه مرا از مشايخ خراسان اطوار شيخ بهاء الدين عمر قدس « 9 » سره بسيار خوش - آمده بود ، اكثر اوقات نشسته بودند هركه بديدن ايشان مىآمد مناسب او زندگانى مىكردند و خود را به هيچ نوع « 10 » ممتاز « 11 » نمىگردانيدند ، اين مقدار بود كه احيانا چله اختيار مىكردند بنا بر آنكه « 12 » طريقه مشايخ ايشان بوده ، مىفرمودند كه در مدت پنج سال كه در هرى « 13 » بودم گاه بود كه در « 14 » هفته دو سه نوبت بصحبت شيخ مىرسيدم ، مرا از صحبت شيخ زياد فائده نبود اين مقدار بود كه نسبت خود را در
--> ( 1 ) - بر : بهر طرف مىرود ( 2 ) - مى : قدس اللّه سره ( 3 ) - مى : به اسبى ، چپ : بر اسبى ( 4 ) - مج : كه بيا ازين راه بده خود برم ( 5 ) - مج : حضرت سيد قاسم در بعضى ( 6 ) - مج : كه شعر ، چپ : كه بيت ( 7 ) - بر : در ذكر ( 8 ) - مى ، چپ : قدس اللّه سره ( 9 ) - مى : قدس اللّه سره ( 10 ) - مى ، چپ : به هيچ نوعى ( 11 ) - مج : ( ممتاز ) ندارد ( 12 ) - مى : بنا بر طريق مشايخ ايشان اين بوده ( 13 ) - مى : كه هرى بودم ( 14 ) - بر : در يك هفته .